
روپرت مٍرداک، صاحب امپراطوری رسانهای (صدها رسانه اعم از شبکه تلویزیونی و روزنامه و … ) گفت: «اگر من اعلام کنم که رئیس جمهور آمریکا مٌرد برایش خیلی زمان میبرد تا ثابت کند زنده است». این نشانه قدرت رسانه است.
همه ما در برابر اینکه فحش و ناسزا بشنویم حساسیم. خیلی چیزها را حاضریم تحمل کنیم اما فحش را نه. بهخصوص اینکه درس هم خوانده باشیم و یک نفر پیداشه بگوید مرتیکه بیسواد!!! اما
واقعیت اینه که ما بی سوادیم. حوزههای انتخابهای بسیار مهمی وجود
دارد که ما باید سواد داشته باشیم اما نظام رسمی و غیررسمی آموزش و پرورش در کشور ما در غفلت غیرعمدی یا در سکوت عمدی بسر میبرد: سه مورد از مهمترین حوزههای بیسوادی عبارتند از:
سواد رسانه، سواد جنسی،
سواد مالی.
یک اصل کلیدی درفهم پشت پرده: برخلاف آنچه فکر میکنيم رسانهها آیینه نیستند که دنیا را بازتاب دهند. رسانهها، اخبار را منتقل نمیکنند بلکه آنان را شکل داده و میسازند. اطلاعات را دستکاری میکنند و فقط بخشی از واقعیت را منعکس میکنند. چرا؟ چون دنبال حقیقت نیستند بلکه دنبال قدرت هستند. آنها ذاتاً با قدرت گره خوردهاند. محتوای رسانهها عموماً در خدمت یک جریان فکری یا گروه سیاسی یا طبقه اجتماعی است. و سواد رسانهای یک نوع مهارت ادراکی است که میتواند با نگاه انتقادی (موشکافانه) از بین رسانههای مختلف که هر کدام منافع و جهت گیریهای خودشان را دنبال میکنند به حقیقت برسد. دراصل سواد رسانهای، شناخت یک حقیقت از بین هزاران دروغ و تحریف است.
تبدیل مخاطب منفعل به منتقد: باور کنیم که هدف هیچکدام از رسانهها، کشف حقیقت نیست بلکه خدمت به گروه/اندیشه/طبقه خاصی است، بایداستراتژی مطالعه ونگاه انتقادی را در پیش بگیریم برای تبدیل شدن به تماشاگر منتقد بایداین سه سؤال راازخود بپرسیم:
فراموش نکنیم: سواد رسانهای یکی ازمهمترین تفاوتهای یک فرد فرهیخته و یک تحصیلکرده است. شما میتوانید فوق دکترا از هاروارد داشته باشید اما … بیسواد باشید!
