
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند.
گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا، فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند. بعد از جنگ جهانی دوم که اروپا تقریباً کامل ویران شده بود، صندوق جهانی پول اقدام به پرداخت وام به کشور های اروپایی کرد تا کشورهای خود را بازسازی کنند. در این میان کشور های اسکاندیناوی با این پول اقدام به ساخت کتابخانه و ترویج فرهنگ کتاب خوانی بین مردم پرداختند تا جایی که چندین بار باعث اعتراض و تذکر صندوق بینالمللی پول به این کشورها شد.اما اسکاندیناوی ها اطمینان خاطر دادند که از این وام برای توسعه زیرساخت های فرهنگی اجتماعی استفاده میکنند.
حالا نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با پدربزرگانشان دارند که به نوردیک ها معروف هستند، بعنوان «آدم هایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر» شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه «در رفاه کامل» زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، «امنیت فردی و اجتماعی» «آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی» در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که (خوشحال ترین) کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور نوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟ اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساخت های نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به «آزادی های» فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی باثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند، چیزی است که خودشان از آن به عنوان «سیستم رفاقتی» نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمولمالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند. اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام «فاصله طبقاتی» ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
وقتی یکی در بانک سپرده می گذارد یعنی توانمند است و کسی که از بانک وام می گیرد یعنی محتاج است! بنابراین در سوئیس، بانك ها ماهيانه یک درصد جهت حق نگهدارى پول از مشتری می گیرند، ولی سود بانکی از وام گیرنده ها نمی گیرد. اما «در بانکهای ايران ، ماهيانه سودى حدود ٢٠ درصد به سپرده ثروتمندان» اضافه می كند، در عوض ٢٨ درصد بهره از وام گیرندگان (افراد محتاج) می گيرد.
آگاهی یک شبه اتفاق نمی افتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث می شود. چه خوب است که خودمان با مطالعه و دانش و مدیریت «خالق بهشت» باشیم، کتاب بخوانیم، کمتر «نصیحت» کنیم، بیشتر عمل کنیم، درست عمل کنیم و باز هم کتاب بخوانیم.
