banner

ویدیوهای عشق


گفتم ای دل، نروی؟ خار شَوی، زار شَوی
بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی
نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی، بی پر و بی بال شوی؟
نکند جام دهد؟ کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بی عار شوی؟
برود بر یار دگری صبح که بیدار شوی ……

خوانش: باران نیکراه
شاعر: امید یاسین



غزل‌واره‌ی 116 شکسپیر: خوانش: لارنس اولیویه: بیا تا سنگی نیندازیم در راه پیوند دو روح که یکدیگر را به حقیقت دوست می دارند. عشق آن نیست که به گردش روزگار دگرگون …



عشق واقعی برای بخشیدن و نه برای بدست آوردن



حس زیبای عاشقی …

قبله گاه نماز



دلا یاران سه قسمند ار بدانی ( اشعار روانشناختی) 
دلا یاران سه قسمند ار بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به  پایش جان بده تا می توانی.

~ مولانا



برگشت به صفحه عشق

برگشت به خانه