تفاوت میان دوستت دارم و عاشقتم چیست؟ بودا به زیبائی آنرا جواب داد. جوابش بسیار ساده بود. وقتی شما گلی را دوست دارید آنرا میچینید اما، اگر عاشق گلی باشید هرروزه آنرا آب می دهید. هرکسی این تفاوت را فهمید زندگی را فهمیده است.
عشق مهم است. اما مهارت در عشق ورزیدن مهمتر از خود عشق است. کسانی که در عشقورزی نابلد هستند، عشق را افسرده میکنند و دل را پژمرده. عشق، عاشق حاذق می طلبد، نه کاسب جاهل.
یک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچه ای می افتد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود. دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می دهد : «عروسکم گم شده !» کافکا با حالتی کلافه پاسخ می دهد : «امان ازاین حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت.»
دخترک دست از گریه می کشد و بهت زده می پرسد : «از کجا میدونی؟» کافکا هم می گوید : «برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه.» دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه که کافکا می گوید: «نه. تو خونه ست. فردا همینجا باش تا برات بیارمش» .
کافکا سریعاً به خانه اش بازمی گردد و مشغول نوشتن ِ نامه می شود. چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است! و این نامه نویسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته ادامه می دهد؛ و دخترک در تمام این مدت فکر می کرده آن نامه ها به راستی نوشته ی عروسکش هستند. و در نهایت کافکا داستان نامه ها را با این بهانه ی عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پایان می رساند.»
این ماجرای نگارش کتاب کافکا و "عروسک مسافر" است. اینکه مردی مانند کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکی کند و نامه ها را – به گفته ی همسرش دورا – با دقتی حتی بیشتر از کتابها و داستان هایش بنویسد؛ واقعا تأثیرگذار است. «او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم, بستگی به صداقتی دارد که به آن بیان می شود.» «امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟»این دوّمین سوال کلیدی بود. و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بی هیچ تردیدی گفت: «چون من نامه رسان عروسک ها هستم».
اگر بخواهیم یاد بگیریم که چگونه می توان عشق ورزید، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگر چون موسیقی، نجاری، طبابت یا مهندسی به آن نیاز داریم.
اگر من بخواهم هنر پزشکی را بیاموزم، باید اول بدن انسان و بیماری های گوناگون را بشناسم. یعنی در ابتدا باید یاد بگیریم عشق چیست؟! و بعد این یادگیری را به تجربه پیوند زد تا به بصیرت که اساس تسلط به هر هنری است دست پیدا کرد.
نکته مهم دیگر در یادگیری عشق، هدف قرار دادن " یادگیری عشق " است، یعنی برای یادگیری عشق تلاش کنیم همانطور که برای یادگیری یک هنر تلاش می کنیم.
"هنر عشق ورزیدن "
من ازت نمیخواهم مرا ببوسی، نمیخواهمم که ازم معذرت بخوای برای جائی که من فکر میکنم تو در اشتباهی، من حتی از تو نمیخواهم که من را در آغوش بگیری آنوقتی که من بیشترین نیاز را برای آن دارم. من ازت نمیخواهم که بهم بگی چقدر من زیبام، حتی اگر یک دروغه، و نمیخواهمم که هیچ چیز زیبا برام بنویسی، من حتی ازت نمیخواهم که زنگ بزنی که بهم بگی چه گونه روزی داشتی، و یا بگی دلت برام تنگ شده، من ازت نخواهم خواست که ازم متشکر باشی برای همه کارهايی که من برات میکنم، و یا وقتی روحیه ام خرابه ازم مواظبت کنی، و البته من ازت نمیخواهم که از تصمیمات من حمایت کنی. من حتی ازت نخواهم خواست که به من گوش کنی آنگاه که من هزاران داستان برای گفتن بهت دارم. من ازت نمیخواهم هیچکاری برام بکنی، نه حتی برای همیشه در کنارم باشی، زیرا که اگر قرار باشد که من میبایست ازت بخواهم، دیگه اونو نمیخواهم.
اول از همه برایت آرزومندم كه عاشق شوی
و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت كوتاه باشد
و پس از تنهائیت، نفرت از كسی نیابی
آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی
ازجمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
كه دست كم یكی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد
وچون زندگی بدین گونه است
برایت آرزو مندم كه دشمن نیز داشته باشی
نه كم و نه زیاد ، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا كه زیاده به خود غره نشوی
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی
نه خیلی غیر ضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سر پا نگهدارد
همچنین ، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند
چون این كار ساده ای است
بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند
و با كاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نَوَرزی
و اگر پیری ، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند
امیدوارم حیوانی را نوازش كنی
به پرنده ای دانه بدهی ، و به آواز یك سهره گوش كنی
وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا كه به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت ، به رایگان
امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی
هرچند كه خُرد بُوَد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد
بعلاوه آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینكه سالی یك بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی : این مال من است
فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان ارباب دیگری است
و در پایان ، اگر مرد باشی ، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
واگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی
كه اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
اگر همه ی اینها كه گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم
دقت کردید چرا معمولا بعد از ازدواج عشق می میرد!!!
عشق آموزش می خواد در حالیکه
زیبایی عشق ورزیدن به خودجوش بودن آنست:
عشق با
نا آگاهی
دروغ
سیاست
زور
غرور
خود خواهی
تظاهر
احساس مالکیت
تعصب
ترس
سوء استفاده
حسادت
وابستگی
انعطاف نداشتن
تضاد داره
هر کدام از اینها وقتی در یک رابطه وارد شوند عشق رفته رفته می میرد
شک نداشته باشید
و اگر راکد بماند هم رشد نمی کند و
آگاهی
خلاقیت
تدبیر
انرژی
شهامت
احترام
آزادی
استقلال
اعتماد
آرامش
صمیمیت
مهربانی
محرم بودن
صداقت
دلبستگی
تواضع
انعطاف
فاصله
لازمه رشد آنست
و اگر رشد نکند می میرد
کسی که لیاقت داشتن عشق را دارد
بهترست بداند که عشق هم مثل یک موجود زنده
نیاز به تغذیه دارد و اگر تغذیه نشود
پژمرده می شود و می میرد
عشق گلیست که نیاز به مراقبت و توجه دارد
اگر شاداب و سرحال باشد
به اطرافیان هم انرژی می دهد
عشق برای همه خوب است
مثل نور گرمای آن به همه می رسد
و همه چیز را در گرمای خود ذوب می کند
زندگی را زیبا می کند و
ما را ثروتمند
وهر کس بسته به دریافت خودش از عشق لذت می برد
واقعیت اینه که عشق تعهدی را می طلبد که آزادانه به آن رسیده باشد
نه قانون نه عرف نه ازدواج و نه هیچ چیز دیگری …
…
…
…
وبلاگ نگاه نو نگرشی نو به زندگی
http://iranima.blogfa.com/
ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯽﮔﻔﺖ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ گیسوان ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:
ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﻫﯿﭻﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
ﭼﻮﻥ ﺫﻫﻨﯿﺘﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻀﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ «ﻋﺎﺷﻖ» ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ «ﻻﯾﻖ» ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ.
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺟﺐﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
ﻣﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:
ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ، ﻧﻪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﻢ …
ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
ﻭ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ …
امروز به عشقِ خودم از خواب بیدار شدم
به عشقِ خودم ورزش کردم
با نهایتِ عشق خودم برای خودم چای ریختم
خودم با خودم چای نوشیدم
به عشقِ خودم نشستم سرِ کار
به عشقِ خودم ساعتها کار کردم و نوشتم
به عشقِ خودم خرید رفتم
به عشقِ خودم برای خودم لباس خریدم و …
آدم باید در درجهی اول به عشقِ خودش زندگی کند
اصلاً باید هر روز صبح روی درِ یخچال خودش برای خودش یادداشت بنویسد
خودش به خودش بگوید:
"عزیزم بیدار شدی صبحانه بخور
فلان غذا برایت ضرر دارد نخور
فلان کارت را حتمن انجام بده
راسِ فلان ساعت قرصت را بخور
بخاطرِ فلان اتفاق حرص و جوش نخور و … "
ما وقتی تنهاییم فکر میکنیم هیچکس نیست
اما همیشه وقتِ تنهایی یکنفر هست که او را نمیبینیم و آن هم کسی نیست جز "خودمان".
او ما را همیشه میبیند
همیشه کنارمان است
در بهترین شرایط و بدترین شرایط رفیقِمان است.
خودمان گاهی اوقات کنارِ خودمان میایستد و ضربه خوردنمان را نگاه میکند و دلسوزانه اشک میریزد
ولی ما گاهی اوقات خودمان هوای خودمان را نداریم
خودمان بدترین ضربهها را به خودمان میزنیم بدونِ اینکه حواسِمان باشد.
خودِمان خودمان را فراموش میکنیم
خودمان خودمان را در یک اتاق حبس میکنیم
میرویم و مدتها نمیآییم.
باید هوای خودمان را داشته باشیم
گاهی اوقات خودمان را بغل کنیم و دلجویی کنیم
خودمان برای خودمان هدیه بخریم
خودمان برای خودمان بستنی بخریم
خودمان برای خودمان کفش بخریم
خودمان با خودمان بنشینیم و فیلم ببینیم
خودمان یک شات بزنیم به سلامتیِ خودمان.
آدمهای زیادی در این زندگی میآیند و میروند
ولی آنکس که تا آخرین حدِ ممکن میماند خودمان است.
نمیگویم که دیگران را فراموش کنیم و فقط و فقط برای خودمان زندگی کنیم
به قولِ روباه در شازده کوچولو "یک نفر به تنهایی هیچچیز نمیداند"
ولی به خودمان خیانت نکنیم
خودمان را ببینیم
قبل از اینکه کسی را دوست داشته باشیم خودمان را دوست داشته باشیم .
آدم اگر به عشقِ خودش نتواند زندگی کند
به عشقِ دیگران براحتی و بیارزشیِ هر چه تمام میتواند بمیرد…
Aunt Balda's Pastime”, 1886, by Elin Danielson-Gambogi (Finnish, 1861–1919)
"عشقی که طولانی ترین پایداری را دارد عشقی است که هرگز بر نمی گردد. ما امسال مانند سال گذشته نیستیم. و کسانی که دوستشان داریم هم نیستند. اگر ما، که در حال تغییر هستیم، به دوست داشتن یک فرد تغییر یافته ادامه دهیم، این یک خوش شانسی است.»
William Somerset Maugham (1874-1965) British novelist
کارل گوستاو یونگ روانشناس معروف سویسی چه زیبا نگاشته است :هر گاه در یک رابطه عاطفی به اینجا برسی که بگویی : "من تو را دوست دارم همانطور که هستی نه بخاطر چیزهایی که بمن میدهی ، نه بخاطر چیزهایی که من می خواهم باشی یا ارزو دارم باشی ، بلکه همانطور که هستی.." درست در این نقطه شما منظور یک رابطه صادقانه واگاهانه را دریافته اید . غیر ازین هر چیزی که شما به ادعای عشق می نامیدش قدرت و دروغگویست است.
فردی با هوش عاطفی میداند که عشق یک مهارت است، نه یک احساس، و به اعتماد، آسیبپذیری، سخاوت، شوخطبعی، درک جنسی، و کنارهگیری انتخابی نیاز دارد. چنین فردی به خود فرصت میدهد تا دریابد چه چیزی به زندگی حرفهایاش معنا میبخشد و از اعتمادبهنفس و پایداری لازم برای ایجاد توازن میان اولویتهای درونی خود و خواستههای جهان برخوردار است. فردی با هوش عاطفی میداند چگونه امیدوار و سپاسگزار باشد، در حالی که در برابر ساختار ذاتاً تراژیک هستی استوار میایستد. او میپذیرد که تنها در چند حوزه و در لحظات خاصی از سلامت روان برخوردار است، اما متعهد به درک کاستیهای خویش است و در زمان مناسب، دیگران را با عذرخواهی و ظرافت از این کاستیها آگاه میسازد. در زندگی شخصی ما یا در زندگی ملتها، شمار فاجعههایی که ریشه در ناآگاهی عاطفی ندارند، بسیار اندک است.
