تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد. انگار انسان متمدن فهمیده بود سنگها به اندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود.
کلمات متنوعتر از سنگها بودند، میشد قبل از پرت کردن، انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند. از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه.
درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز باقی میماندند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند و چنان چسبنده و پنهان در گوشهای از روانمان زندگی کنند که دست هیچ رواندرمانگری در هیچ جلسه درمانی به آنها نرسد. کدام سنگ چنین قدرتمند بود؟
ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در ابزار دقیقترمان که کلمات بودند، بگنجانیم. یاد گرفتیم که چطور گوشههایشان را تیز کنیم، لحن را به آن اضافه کنیم و طوری پرتابشان کنیم که حتی به نظر پیام دوستی بیایند!
انسان متمدن امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است چون دیگر سپری در کار نیست. یادمان باشد قبل از پرتاب کلمات، به این فکر کنیم که هیچ انسانی رویینروان نیست! حرف باد هوا نیست، حرف آسیب میزند.
حرف می کشد و زنده می کند. کلمات را با دقت، با احتیاط و مشفقانه انتخاب کنیم. خشونت کلامی مخرب تر از خشونت فیزیک است.
مهم ترین بازدید کننده در محدودده کاری ماست
او به ما وابسته نیست. ما به او وابسته ایم
او مزاحم کار ما نیست. او هدف کارماست
او یک بیگانه در کار ما نیست. او بخشی از کار ماست
ما با انجام دادن کار او لطفی در حق او نمیکنیم
اوست که با فراهم نمودن این فرصت به ما لطف می کند


روزی در کلاس استاد دکتر بنی احمد، دانشجوئی پرسید: استاد شما چرا همیشه کراوات میزنید؟ استاد گفت: از روزی که در فرانسه دانشگاه رفتم. آن روزها در ایران به کراوات میگفتند افسار اما میدانید کراوات چه تغییری در زندگی من داد؟ کسی که کراوات میزند باید یقه پیراهنش تمیز باشد پس باید پیراهن و کت و شلوارش هم تمیز باشد. باید کفشش واکس زده باشد. به عبارتی کسی که کراوات میزند و لباس تمیز میپوشد و کفشش واکس زده است در خیابان درست راه میرود زیرا اگر لباس او کثیف باشد کراوات به گردن او گریه میکند.
چقدر سخت بود اما از فردا همه در دانشگاه کراوات زدیم راست گفت، درست راه میرفتیم به هم احترام میگذاشتیم با کسی که کراوات نمیزد دخترها نگاهش هم نمیکردند در ناهارخوری تنها مینشست. کم کم همه کراوات زدند عکس کارت دانشجوئی ما دیگر با کراوات بود. به یاد ندارم بدون کراوات جائی رفته باشم. در اداره در مهمانی در سخنرانی و کم کم در زندگی تا اینکه انقلاب شد. در دانشگاه کراواتی ها را اخراج کردند در ادارات کراواتیها را راه ندادند، در خیابان کراواتی ها را میگرفتند.
کم کم ترسیدم کراوات بزنم اول کت و شلوارم عوض شد بعد بدون اتو، بعد پیراهنم کثیف شد بعد کم کم من ماندم با یک عرقگیر و یک زیر پیراهنی با یک جفت دمپائی پلاستیکی با یک عدد پیرژاما و یا یک شلوار راحتی. دیگر از وسط خیابان رد میشوم فحشم میدهند مهم نیست من هم فحش میدهم. آشغال توی خیابان میریزم نه دیگر کسی به من سلام میکند نه من به کسی احترام میگذارم. اتوبوس بی نوبت سوار میشوم نان را بی نوبت از نانوائی میگیرم چقدر تازگی ها حرف زشت میزنم. به راستی خودم هم نمیدانم آنهمه احترام و ادب بخاطر کراواتم بود یا در جامعه ای زندگی میکردم که همه یاد گرفته بودیم. شاید برای پیشرفت در هر جامعه ای ابتدا باید کروات زد.
۱. وقتی کسی وارد اتاق میشود، از جا برخیزید.
۲. اجازه دهید دیگران ابتدا خارج شوند و سپس شما وارد شوید.
۳. به جای «مشکلی نیست»، بگویید «باعث افتخار من است».
۴. پیش از آنکه سخن بگویید، گوش دهید.
۵. گوشی همراه خود را روی میز نگذارید.
۶. همیشه کفشهای خود را واکسزده و براق نگه دارید.
۷. در لحظات جدی و حساس، صدای خود را پایین بیاورید.
۸. در محیطهای رسمی، منتظر بمانید تا شما را خطاب قرار دهند.
۹. هنگام دست دادن، ارتباط چشمی برقرار کنید.
۱۰. پیش از آنکه درباره خودتان حرف بزنید، احوال دیگران را جویا شوید.
۱۱. در کنار مهمان خود راه بروید، نه جلوتر از او.
۱۲. یادداشتهای تشکر را با دستخط خودتان بنویسید.
۱۳. در گفتگوهای گروهی، به دیگران فضا و فرصت صحبت بدهید.
۱۴. صبر کنید تا غذای همه سرو شود (سپس شروع به خوردن کنید).
۱۵. از شخصیت افراد تمجید کنید، نه از ظاهرشان.
۱۶. متناسب با محیط لباس بپوشید، نه برای جلب توجه.
۱۷. فقط زمانی صحبت کنید که حرفتان ارزش افزودهای داشته باشد.
۱۸. آرام و متین ژست بگیرید و از اشاره کردن با انگشت خودداری کنید.
۱۹. از دستمال سفرههای پارچهای استفاده کنید، نه کاغذی.
۲۰. آراستگی و ظاهر خود را در محیطهای خصوصی چک کنید (نه در جمع).
۲۱. نام افراد را به خاطر بسپارید و از آنها در صحبت استفاده کنید.
