banner

تاریخ ایران

bannerzz

دیدگاه محمد علی شاه قاجار نسبت به مردم که منجر به انقلاب مشروطه شد، …

ظل الله خشمگین فریاد می زد:

خون جواب آزادی است!!

رعیت را چه به سرکشی!!!

رعیت را چه به استنطاق صاحب قران!!

رعیت را چه به فریاد حق طلبی!؟


ماییم که آبرو می دهیم …

ماییم که مالک ایرانیم،

ماییم …

رعیت غلط می کند اعتراض کند!!

غلط می کند مطالبه حق کند!!

غلط می کند دیوان مظالمه بخواهد!!

غلط می کند نظارت کند!!

غلط می کند قدرت ما را محدود کند!!

غلط می کند مشروطه بخواهد!!

غلط می کند خلاف روس تزاری باشد!!

غلط می کند دل باخته غرب باشد!!

غلط می کند متحصن در زاویه شاه عبدالعظیم شود!!

غلط می کند متحصن به سفارت خانه اجنبی شود …

ملت غلط می کند ما را نخواهد …

سایه ماست که آرامش می دهد …

امنیت می بخشد …

نعمت ارزانی می دارد …

دفع بلا می کند …

سایه ماست، نه رعیت …


ملت را چه به آزادی!!

مشق مردم سالاری می کنند مصلحین …

فریاد قانون می زنند …

خدا لعنت کند یوسف خان مستشارالدوله بی شرف را …

که قانون قانون می کرد در این مملکت …

به جهنم که نان ندارید!!

به جهنم کار ندارید!!!

به جهنم سرپناه ندارید!!

به جهنم که آزادی ندارید!!

به جهنم که آب ندارید!!

به جهنم که جوانانمان درگیر افیون اند …

به جهنم که زنان تن فروشی می کنند!!

به جهنم …


همین که سایه مان بر سر شما رعیت است کافی است …


عجب، آخر الزمان شده!

این پدر سوخته ها پایشان را از گلیم شان دراز تر کردند …

شاه شاهان را محکوم می کنند به دروغ گویی!!

محکوم می کنند به خرافه پرستی!! محکوم می کنند به دست اندازی به بیت المال …

محکوم می کنند به دیکتاتوری …

محکوم می کنند به زد و بند …

محکوم می کنند به چپاول …

محکوم می کنند به عیاشی …


رعیت غلط می کند مارا که زینت کشوریم محکوم کند؟! …


ما که سایه خداییم دوست داریم ظلم کنیم، به کسی چه !!

دوست داریم ذخائر طبیعی مملکت را به اجنبی تحفه دهیم …

دوست داریم تمام امور کشور را به بستگان مان بسپاریم …

دوست داریم هر آن چه که به میل مان است انجام دهیم …


رعیت گوسفند، ما شبانیم …

به خدای احد و واحد قسم …

دستور دادیم به قزاق ها هر که نافرمانی کرد امان اش ندهند …

هر که اعتراض کرد پوست اش را کنده، کاه پر کنند …

هرکس را که خواست بیاندیشد؛ محبوسش کنند …

هرکسی که خواست در افکارش به ما ناسزا گوید؛ معدوم اش کند..


دستور دادیم هر که به خیابان بیاید!!!

هر که شعار دهد!!!

هر که معترض شود!!

هر که قانون بخواهد!!!

هر که مطالبه آزادی کند!!!

مهمان اش کنند به گلوله …


ما رعیت سربزیر می خواهیم …

ما رعیت بله قربان گو می خواهیم …

ما رعیت کر و کور می خواهیم …


ما رعیت می خواهیم، همین بس …


این جا ممالک محصوره ایران است و ما هم قبله عالمیم و پرچمدار عدالت و پاکی …


هر کس نمی خواهد بسم الله!!!

ازین مملکت برود …

شما رعیت لیاقت سروری ما را ندارید …


بروید از خاک ما …

بروید ای بی لیاقتان مجوس …


(برگرفته از سخنان محمد علی شاه قاجار … طهران، ۱۲۸۷ ش …استبداد صغیر…)

منابع :

انقلاب مشروطه، ابوالقاسم خان ناصرالملک

علی‌اکبر دهخدا، چرند و پرند

انقلاب مشروطه ایران، ژانت آفاری




javini

بُریده ای کوتاه از «تاریخ جهانگشای»، از عطا ملک جوينی، در قرن هفتم در دوران استيلای مغول ها

امروزه هر كون خری صدر،

هر شاگرد آخوری صاحب حرمت و جاه،

هر فراشی صاحب منصب،

هر ستمگری پيشكار،

هر خسی كسی،

هر خسيسی رئيس،

هر خيانت پيشه ای قدرتمند،

هر دستاربندی دانشمندی بزرگوار،

هر ساربانی به خاطر افزونی مال گشاده حال،

و هر حمالی گشاده احوال شده است.

دروغ و ريا را پند و ذكر پندارند

و حرامزادگی و سخن چينی را دليری و شهامت نام كنند.

اكنون هر مزدوری صدر نشين،

هرنيرنگ بازی وزير،

هرراحت طلبی مستوفی،

هر ولخرجی ناظرهزينه،

و هر ابليسی معاون ديوان شده است

آزاده دلان گوش به مالش دادند

وز حسرت و غم سينه به نالش دادند

پشت هنر آن روز شكسته است درست،

كاين بی هنران پشت به بالش دادند

طنين بغض آلود عطا ملک، نشان می دهد که چه دردی که بر دل او سنگینی می کرده ، چه دردی … چه دردی … / شاید اگر او در این زمانه می زیست، چنین تر می نوشت، که دردها چنین ترين اند، سنگین ترين اند …

~ پيرايه یغمایی



عاقبت ظلم ظالمان …

زوال حكومت ١٢٠ ساله مغولها در ایران از یک روستا شروع شد. ۱۲۰ سال مغولها هرچه خواستند در ایران کردند، جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشد. از کشتن ۱۰۰ هزار نفر در یک روز گرفته تا تجاوز و غارت برخی از قبایل …

مغول‌ها پس از فتح ایران ساکن خراسان شدند ولی چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمی‌کردند.

مغول‌ها همه گونه حقی داشتند، مجاز بودند هرکه را خواستند بکشند، به هرکه خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند. ایرانیان برایشان برده نبودند، احشام بودند.

در تاریخ دورهٔ مغول چنان یأسی میان مردم ایران وجود داشت که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمی‌کردند..

ابن اثیر می‌نویسد: یک مغول درصحرایی به ۱۷ نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد هیچکس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر که همان یک نفر او را کشت … !

داستان از روستای باشتین و دو برادر که همسایه بودند شروع می‌شود چند مغول بیابانگرد به خانهٔ این ‌دو می‌روند و زنان و دخترانشان را طلب می‌کنند برخلاف رویه ۱۲۰ سال قبلش دو برادر مقاومت می‌کنند و مغولان را می‌کشند مردم باشتین اول می‌ترسند ولی مرد شجاعی بنام عبدالرزاق دعوت به ایستادگی می‌کند …

خبر به قریه‌های اطراف می‌رسد حاکم سبزوار مامورانی را می‌فرستد تا دو برادر را دستگیر کنند عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را نیز می‌کشد …

در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چندصد نفره را به باشتین می‌فرستد، ولی حالا خیلی‌ها جرأت مقاومت پیدا می‌کنند …

عبدالرزاق فرمانده قیام می‌شود در چند روستا، مردم مغولان را می‌کشند و خبرهای "مغول‌کشی" کم‌کم زیاد می‌شود …

عبدالرزاق نام سربداران را بر سپاهیان از جان گذشته‌اش می‌گذارد. فوج ‌فوج مردمانِ ‌بستوه آمده از ستم مغول‌ها به باشتین می‌روند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند …

عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز می‌شود و سبزوار فتح می‌گردد و پس از ۱۲۰ سال ایرانیان بر مغول‌ها فائق می‌شوند.

آنروز حتماً پرشکوه بوده است.

طغای ‌تیمور ایلخان مغول یک ایلچی مغول را می‌فرستد تا سربداران از او اطاعت کنند سربداران او را هم می‌کشند و به جنگ طغای می‌روند و او را شکست می‌دهند و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است.

سیف فرغانی که از شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری بود، این‌ قصیده را خطاب به سپاهیان مغول سروده است:


هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغ‌تان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست

بادِ سُم خران شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد.



Churchil

یک ملت زنده و پیشرو می داند که اگر به نام تجدد و نو شدن، از انتقال میراث تاریخی خود که شامل داستان‌ها و افسانه‌ها، قهرمانان و پاسداشت تاریخ و فرهنگ است به نسل‌های بعدی سر باز زند، نسل آینده بی‌تردید از فقدان آرمان و جهت‌گیری در درک هویت خویش در رنج خواهد بود و ریشه‌های چنین ملتی رو به زوال خواهد گذاشت.

حقیقت این است که چنین ملتها و فرهنگ هایی که تیشه بر ریشه ی تاریخ و هویت خود می‌زنند در حال مرگ نیستند، بلکه هم اکنون هم مرده اند، زیرا دیگر داستانی و حماسه ای برای سرودن نخواهند داشت.

~ وینستون چرچیل



ghajar king

olagh dar vasat

ایران اواخر قاجار



old iran 1

olagh dar vasat

old iran 2

maimand

باید در مورد روستای باورنکردنی میمند در ایران صحبت کنیم، مکانی که تصور آنچه را که ما «باستانی» می‌دانیم، محو می‌کند. این فقط یک روستا نیست. این یک سکونتگاه شگفت انگیز است که برای ۱۲۰۰۰ سال وجود داشته است! این بنا که در نزدیکی شهربابک در استان کرمان واقع شده است، دارای ۳۵۰ خانه صخره‌ای حفر شده با دست است که برخی از آنها بنا به گزارشات بیش از ۳۰۰۰ سال در آن زندگی می‌کنند.



shapoor Khast Castle

قلعه شاپور خواست

قرن پنجم میلادی، سلسله ساسانیان

ایرانشهر (امپراتوری ایران)

خرم آباد، استان لرستان، ایران

این قلعه ایرانی دوره ساسانی که یکی از بسیاری از قلعه های این دوره است، بیش از پنج قرن پیش از سازه های مشابه اروپایی است.



polak

🔼 ایرانیان بسیار صبورند؛ اما …

یاکوب ادوارد پولاک اتریشی در وین پزشکی و مردم‌شناسی خوانده بود. او در سال ۱۸۵۱ به دعوت امیرکبیر با شش استاد دیگر برای تدریس در دارالفنون که هنوز تکمیل نشده بود، به ایران آمد.

آن‌چه از سال‌ها زندگی در میان ایرانیان آموخت، این بود: «ایرانی می‌تواند مدت‌ها خشم خود را مخفی نگاه دارد تا لحظه‌ی مناسب برای تصفیه حساب فرا رسد. وی مدت‌های مدید فشارها را تحمل می‌کند؛ ولی سرانجام با ضربه‌ای سهمگین طعم انتقام را به صاحب مقام می‌چشاند. »

یاکوب ادوارد پولاک، پایه‌گذار طب نوین در ایران، در سفرنامه‌ی خود نوشت: ریشه‌ی اغلب مشکلات اجتماعی ایرانیان یک چیز است: استبداد!

http://instagram.com/miras_bashi



برگشت به صفحه تاریخ

برگشت به خانه