
فیلسوف علم که ابطالپذیری را معیار نهایی قدرت و اعتبار نظریههای علمی میدانست. در جهانی لبریز از ایدههای جسورانه و نظریههای گسترده، پوپر پرسشی به ظاهر ساده مطرح کرد: چه چیزی یک نظریه را علمی میکند؟
متولد ۱۹۰۲ در وین، پوپر در میان غولهای فکری مانند فروید، مارکس و اینشتین رشد کرد—کسانی که همگی تصویری بزرگ از کارکرد جهان ارائه میدادند. اما او با مطالعهٔ این نظریهها به نکتهای نگرانکننده پی برد: بسیاری از آنها به نظر میرسید همه چیز را توضیح میدهند، اما هیچچیز را نمیشد رد کرد. هر اتفاقی که میافتاد، این نظریهها واقعیتها را به نفع خود تحریف میکردند. پوپر این را خطری جدی میدانست. اگر نظریهای هرگز قابل چالش نباشد، پس به راستی علمی نیست. او استدلال کرد که یک نظریهٔ علمی واقعی باید خطرپذیری داشته باشد—پیشبینیهایی ارائه دهد که قابل آزمایش و رد شدن باشند. این، هستهٔ اصلی مفهوم مشهور او بود: اصل ابطالپذیری.
به جای جستجوی تایید، پوپر از دانشمندان خواست تا برای رد ایدههای خود تلاش کنند. اگر نظریهای در برابر تلاشهای مکرر برای ابطال مقاومت میکرد، قویتر میشد. اگر نه—باید کنار گذاشته میشد. به این ترتیب، علم نه یک راهپیمایی بیوقفه به سوی حقیقت، بلکه فرایندی جسورانه و پرخطا از حدس و ابطال بود.
ایدههای او فلسفهٔ علم را متحول کرد و تعریف پیشرفت و دانش در رشتههای مختلف را به چالش کشید. پوپر معیارها را تغییر داد: علم نه دربارهٔ قطعیت، بلکه دربارهٔ آزمایشپذیری، موقتی بودن و آمادگی برای بازبینی است. به لطف کارل پوپر، امروز علم را نه مجموعهای از حقایق، بلکه یک روش زنده میدانیم—راهی برای پرسشگری، پذیرش خطرهای فکری، و هرگز تسلیم نشدن در برابر پاسخهای ساده.
